خانه
گاما

درسنامه آموزشی عربی کلاس هشتم

درس 3: مِهْنَتُكَ فِي الْمُستَقبَلِ

بازدید158/3 K
تاریخ بروزرسانی1401/08/18

اَلْمُعْجَم (27 کلمهٔ جدید)

آخَرینَ: دیگران أحَبََّ: دوست داشت
أُحِبُّ: دوست دارم
تحُِبُّ: دوست داری
أُریدُ أَنْ أَذْهَب: می‌خواهم که بروم أَصحابُ الْمِهَن: صاحبان شغل‌ها
أُنْصَحُکَ أَنْ تَذْهَب: تو را نصیحت می‌کنم که بروی بلِاد: کشور، شهرها «مفرد: بَلَد»
بَیْع: فروش تَقَدُّم: پیشرفت
تَهیِئة: تهیه خال: دایی
خُبْز: نان ریاضَة: ورزش «ریاضیّ: ورزشکار»
سَیّارَةُ الْأُجرَةِ: تاکسی صارَ: شد
سَوفَ أَصیرُ: خواهم شد
طِبُّ الْعُیون: چشم پزشکی عَمّ: عمو
عَنْ: دربارۀ، از عَیْن: چشم، چشمه «جمع: عُیون»
فَحَصَ: معاینه کرد قاطِع: بُرنده
لاأَدری: نمی‌دانم مَتیٰ: چه وقت
مَرْضَی: بیماران «مفرد: مَریض» مَرَّة: دفعه
مُستَقبَل: آینده مِهْنَة: شغل «جمع: مِهَن»
نَصِلُ: می‌رسیم «وَصَلَ: رسید»  

نَصِّ الدَّرسِ: مِهْنَتُکَ فِی الْمُستَقبَلِ

شغل شما در آینده

دَخَلَ الْمُدَرِّسُ فی الصَّفِّ وَ قالَ: «دَرسُ الْیَومِ حَولَ مِهْنَةِ الْمُستَقبَلِ.» فَسَأَلَ أَیَّ مِهنَةٍ تُحِبُّ؟
معلم وارد کلاس شد و گفت: «درس امروز درباره (پیرامون) شغل آینده است.» سپس پرسید چه (کدام) شغلی را دوست داری؟

صادقٌ: أنَا أُحِبُّ الزِّراعَةَ. لِأَنَّها عَمَلٌ مُهِمٌّ لِتَقَدُّمِ الْبِلادِ. سَوفَ أَصیرُ مُهَندِساً زِراعیّاً.
صادق: من کشاورزی را دوست دارم؛ زیرا برای پیشرفتِ کشور کاری مهم است. من مهندس کشاورزی خواهم شد.

ناصِرُ: أنَا أُحِبُّ بَیْعَ الْکُتُبِ؛ لِأَنَّ الْکُتُبَ کُنوزٌ و قالَ رَسولُ اللّهِ عَنْها: «اَلْکُتُبُ بَساتینُ الْعُلَماءِ.»
ناصر: من کتاب‌فروشی (فروختن کتاب) را دوست دارم، زیرا کتاب‌ها گنج هستند. فرستاده خدا درباره‌اش گفته است: «کتاب‌ها، باغ‌های دانشمندان هستند.»

قاسِمٌ: سَأَصیرُ مُختَرِعاً وَ سَوفَ أَصْنَعُ جَوّالاً جَدیداً.
قاسم: مخترع خواهم شد و تلفن همراه جدیدی خواهم ساخت.

منصورٌ: أنَا أُحِبُّ الرّیاضَةَ. أنَا لاعِبٌ مُمتازٌ فی کُرَةِ الْقَدَمِ.
من ورزش را دوست دارم. من در فوتبال بازیکنی ممتاز هستم.

أمینٌ: أنَا أُحِبُّ طِبَّ الْعُیونِ. سَوفَ أَصیرُ طَبیباً لِخِدمَةِ النّاسِ.
من چشم پزشکی را دوست دارم. برای خدمت به مردم پزشک خواهم شد.

الطُّلّابُ ذَکَروا أَصحابَ الْمِهَنِ کَالْمُدَرِّسِ وَ الْخَبّازِ وَ الشُّرْطیِّ وَ الْحَلْوانیِّ وَ الْبائِعِ وَ الْمُمَرِّضِ وَ الْحَدّادِ وَ غَیْرِهِمْ.
دانش‌آموزان صاحبان شغل‌ها را ذکر کردند مانند: معلم، نانوا، پلیس، شیرینی فروش، فروشنده، پرستار، آهنگر و غیره این‌ها.

الْمُدَرِّسُ: ما هوَ هَدَفُکُم مِنِ انْتِخابِ الشُّغلِ؟
معلم: هدفتان از انتخاب شغل چیست؟

عارفٌ: خِدمَةُ النّاسِ. لِأَنَّ کُلَّ واحِدٍ مِنّا بِحاجَةٍ إلَی الْآخَرینَ.
عارف: خدمت به مردم. زیرا هر یک از ما به دیگران نیازمند است.

الْمُدَرِّسُ: أَیُّ شُغلٍ مُهِمٌّ؟
معلم: کدام شغل مهم است؟ 

حامِدٌ: کلُُّ مِهنَةٍ مُهِمَّةٌ وَ الْبلِاد بِحاجَةٍ إلَی کُلِّ الْمِهَنِ.
حامد: هر شغلی مهم است و کشور به همه شغل‌ها نیازمند است.

الْمُدَرِّسُ: عَلَینا بِاحْتِرامِ کُلِّ الْمِهَنِ.
معلم: ما باید به همه شغل‌ها احترام بگذاریم.

قالَ رَسولُ اللّهِ (ص): «خَیْرُ النّاسِ أَنفَعُهُم لِلنّاسِ»
فرستاده (پیامبر) خدا فرموده است: بهترین مردم کسی است که به دیگران سود برساند.

التَّمارین

التَّمْرینُ الْأوَّلُ (صفحهٔ 40 کتاب درسی)

 

با توجّه به متن درس به پرسش‌های زیر پاسخ کوتاه دهید.

1- ماذا قالَ النَّبیُّ حَولَ الْکُتُبِ؟ الکُتُبُ بَساتینُ العُلماءِ

2- ما هوَ الْهَدَفُ مِنِ انْتِخابِ الشُّغْلِ؟ خِدمَة الناس

3- حَولَ أَیِّ مَوضوعٍ کانَ دَرسُ الْیَومِ؟ مِهْنَتُکَ فِی الْمُستَقبَلِ

4- ماذا سَتَصیرُ فِی الْمُستَقبَلِ؟ سَاْصیِرُ طَبیباً

5- أَیُّ شُغلٍ مُهِمٌّ بِرَأْیِک؟ کُلُ مِهنَة مُهِمَّةُ

التَّمْرینُ الثّانی (صفحهٔ 40 کتاب درسی)

 

جمله‌های زیر را با توجّه به تصویر ترجمه کنید.

آشپز

أنَا طَبّاخَةٌ. أَطْبُخُ طَعاماً لَذیذاً.
من آشپزم. غذایی خوشمزه می‌پزم.

نجّار

أنَا نَجّارٌ. سَأَصْنَعُ کُرسیّاً خَشَبیّاً.
من نجّارم. صندلی‌ای (یک صندلی) چوبی می‌سازم.

پزشک

أنتَ طَبیبٌ مُجِدٌّ. أَنتَ تَفحَصُ الْمَرضی بِدِقَّةٍ.
تو پزشکی کوشا هستی، تو بیماران را به دقت معاینه می‌کنی.

کشاورز

أنتِ فَلّاحَةٌ مُجِدَّةٌ. أَنتِ تَحصُدینَ الرُّزَّ.
تو (مؤنث) کشاورزی کوشا هستی. تو برنج درو می‌کنی.

التَّمْرینُ الثّالِثُ (صفحهٔ 41 کتاب درسی)

 

جمله‌های زیر را ترجمه کنید؛ سپس زیر فعل مضارع خط بکشید.

1- أنتَ حَدّادٌ. تَصنَعُ الْأَبوابَ وَ النَّوافِذَ. 
تو (مذکر) آهنگری. در و پنجره‌ می‌سازی. (درها و پنجره‌ها می‌سازی).
فعل مضارع: تَصنَعُ

2- أنَا جُندیٌّ. أَرفَعُ عَلَمَ وَطَنی إیران. 
من سربازم. پرچم میهنم (وطنم) ایران را بالا می‌برم.
فعل مضارع: أَرفَعُ

3- أنَا مُمَرِّضَةٌ. أَخدِمُ النّاسَ. 
من پرستارم. به همه بیماران خدمت می‌کنم.
فعل مضارع: أَخدِمُ

4- أَنَا أَنصَحُکَ أَنْ تَذْهَب عِندَ طَبیبِ الْعُیونِ. 
من تو را پند می‌دهم (به تو نصیحت می‌کنم، به تو اندرز می‌دهم) که نزدِ (پیشِ) چشمْ پزشک (دکترِ چشم) بروی.
فعل مضارع: أَنصَحُکَ، تَذْهَب

5- أَنتِ سَوفَ تَنجَحینَ فی امْتِحاناتِ نِهایَةِ السَّنَةِ. 
تو در آزمون‌های (امتحانات) پایانِ سال موفّق خواهی شد. (قبول خواهی شد).
فعل مضارع: تَنجَحینَ

التَّمْرینُ الرّابِعُ (صفحهٔ 42 کتاب درسی)

 

زیر هر تصویر نام آن را به عربی بنویسید. «دو کلمه اضافه است»

حَدّاد / نَجّار / ریاضیّ / مُمَرِّضَة / کاتِب / حَلْوانیّ / خَبّاز / شُرطیّ / خَیّاطَة / سائِق / طَبیبَة / طَبّاخَة / فَلّاحَة / مُدَرِّسَة

نویسنده

کاتِب (نویسنده)

کشاورز

فَلّاحَة (کشاورز)

پرستار

مُمَرِّضَة (پرستار)

معلم

مُدَرِّسَة (معلم)

نانوا

خَبّاز (نانوا)

راننده

سائِق (راننده)

خیاط

خَیّاطَةٌ (خیاط)

پزشک

طَبیبَة (پزشک) 

آهنگر

حَدّاد (آهنگر)

شیرینی فروش

حَلْوانیّ (شیرینی فروش)

نجار

نَجّار (نجار)

آشپز

طَبّاخَة (آشپز)

التَّمْرینُ الْخامِسُ (صفحهٔ 43 کتاب درسی)

 

در گروه‌های دو نفره مکالمه کنید. «پاسخ کوتاه کافی است.»

1- فی أَیِّ صَفٍّ أَنتَ (أَنتِ)؟  فی الصَّفِّ الثّامِنِ یا؛ أنا فی الصَّفِّ الثّامِنِ.
2- مِن أَینَ أَنتَ (أَنتِ)؟ مِن طهران. یا؛ أنا مِن طهران.
3- أَ تَعرِفُ (تَعرِفینَ) اللُّغَةَ الْعَرَبیَّةَ؟  نَعَم. یا؛ نَعَم؛ أَعرِفُ. یا؛ نَعَم؛ أَعرِفُ اللُّغَةَ الْعَرَبیَّةَ. یا؛ لا ...
4- کَم کِتاباً فی حَقیبَتِکَ (حَقیبَتِکِ)؟ ثَلاثَة. یا؛ ثَلاثَةُ کُتُب.
5- أَینَ الْخَلیجُ الْفارِسیُّ؟ فی جَنوبِ إیران. یا؛ الْخَلیجُ الْفارِسیُّ فی جَنوبِ إیران.

کَنْزُ الْحِکمَةِ (صفحهٔ 44 کتاب درسی)

 

بخوانید و ترجمه کنید. (احادیث از حضرت علی (ع) است.)

1- اَلْإنسانُ بِعَقلِهِ. انسان به خِردش است. انسان به عقلش است. ارزشیِ آدمی به عقل اوست.

2- اَلْعَقْلُ حُسامٌ قاطِعٌ. خِرد، شمشیری بُرنده است. عقل، شمشیری قطع‌کننده است.

3- اَلْعَقْلُ حِفْظُ التَّجارِبِ.  خِرد، نگاه داشتنِ (نگهداری) تجربه هاست. عقل، حفظِ تجربه هاست.

4- ثَمَرَةُ الْعَقلِ مُداراةُ النّاسِ. میوۀ خِرد، کنار آمدن با مردم است. میوۀ عقل، مداراکردن با مردم است.

5- غایَةُ الْعَقلِ الاِعْتِرافُ بِالْجَهلِ.  نهایتِ خِرد، اعتراف به نادانی است. نقطۀ پایان خِرد، اعتراف به ندانستن است. نهایتِ عقل، اعتراف به جهل است.

تحقیق کنید (صفحه 44 کتاب درسی)

 

تحقیق کنید و نام چند شغل یا ورزش را به عربی با تصویر در قالب روزنامۀ دیواری بنویسید.

السائق: راننده - کرة الید: هندبال - الصیدَلی: داروساز - المُخرج: کارگردان - المُمَثل: بازیگر

اَلْأَربَعینیّات 

درس 3: مِهْنَتُكَ فِي الْمُستَقبَلِ